۱۳۹۳ بهمن ۳۰, پنجشنبه

از اين مرده به آن مرده فرج است به قلم محمد اقبال

در اين يادداشت به مقوله سه تفنگدار كذايي يعني يغمايي و قصيم و روحاني و مقوله «مالي» خواهم پرداخت، اما با توجه به تأييد حكم منع تعقيب دستگاه قضايي فرانسه در مورد اعضاي مقاومت كه خود اتفاقا در همين رابطه است، مقدمه كوتاهي را با توجه به اهميتش به آن اختصاص داده و سپس به اصل مطلب برخواهم گشت.
در 16 سپتامبر 2014 حكم منع تعقيب قضاييه فرانسه درمورد اتهامات مالي عليه اعضايي از مقاومت صادر شد. دادگستري فرانسه با لحني بسيار قوي تمامي دعاوي، اتهامات و خواسته هاي رژيم آخوندي عليه مقاومت ايران را رد كرد. تنها طرفي كه احتمال مي رفت استيناف بخواهد دادستان بود كه او نيز به علت شفاف بودن پرونده و نداشتن هيچگونه اميدي به نتيجه استيناف چنين فرجامي را نخواست. در نتيجه رأي دادگاه يك رأي «نهايي» بود.
رژيم كه بسيار روي پرونده ژوئن 2003 و توطئه عليه رييس جمهور برگزيده مقاومت در فرانسه سرمايه گذاري كرده بود و نهايتا بعد از صدور احكام مختلف و پي در پي دادگاههاي انگليس و اروپا و امريكا وقضاييه فرانسه در رد قاطع اتهام تروريسم عليه مقاومت طرفي نبسته بود، بسيار روي پرونده سازي مالي عليه مقاومت در فرانسه حساب مي كرد. اين اميد هم سه سال بعد از قرار منع تعقيب اتهام تروريستي در سال 2011، با صدور قرار منع تعقيب درمورد اتهامات مالي در سپتامبر 2014 برباد رفت. اما رژيم بيكار ننشست و در پايان مهلت ده روزه يعني 26 سپتامبر 2014 استينافي را به نام يك مرده با نام عبد الرزاقي كه او را در سال 2003 از طريق مسعود خدابنده عامل وزارت اطلاعات آخوندي در انگلستان وارد پرونده كرده بود، به ثبت رساند.
در مورد قرار منع تعقيب اتهامات مالي همين بس كه صدها هزار صفحه پرونده از سوي حرفه يي ترين ارگانهاي مالي و قضايي فرانسه بررسي شده بود، حتي به چندين كشور ديگر از جمله بلژيك و آلمان و لوكزامبورك و سويس و آمريكا نيابت قضايي ارسال شده بود، حتي به بسياري از كساني كه روزي روزگاري كمك مالي به مقاومت ايران كرده بودند نامه نوشته شده بود كه اكنون پرونده مالي اين مقاومت تحت بررسي است و مي توانند شكايت عنوان كنند، ولي هيچ كدام از اينها راه به جايي نبرده و نتيجه يي جز اثبات بيش از پيش شفافيت و پاكي پرونده مالي مقاومت و شكست و رسوايي مضاعف براي رژيم و حاميان و مأمورانش نداشت.
ارگانهاي بررسي كننده اين پرونده ارگانهايي بودند صد در صد حرفه يي كه جزء به جزء اين صدها هزار صفحه را بررسي كرده و به قول دوستي به تعبير دقيق كلمه مو را از ماست كشيده بودند. حرفه يي ترين ارگاني كه در فرانسه اين امور را دنبال مي كند، پل فينانسيه (Le pôle financier) يا همان مركز مالي در فرانسه است كه در واقع يكي از پايه هاي ساختاري جمهوري فرانسه محسوب مي شود و به لحاظ عرض و طول و قدرت، ارگانهاي پليسي با آن قابل قياس نيست، چرا كه از رؤساي جمهور فرانسه همچون ژاك شيراك و نيكولا ساركوزي گرفته تا دومينيك استروسكن رييس سابق صندوق بين المللي پول و ساير مقامات فرانسوي را در رابطه با هرگونه شبهه تخلف مالي تحت بررسي و پيگرد قضايي قرار مي دهد. همين ارگان همراه با ساير ارگانهاي ذيربط پرونده مالي مقاومت را مورد بررسي قرار داده بودند و تمامي اسناد سابق و لاحق مربوط به مقاومت حتي حسابهاي بانكي دورترين هواداران آن را همراه با كامپيوترها و ديسك سختها و اسناد و مدارك كاغذي و غير كاغذي و صورتحسابها و اسناد مالي به غارت رفته در ايلغار 17 ژوئن 2003 را مضافا بر تمامي اتهامات و سند سازيها و شهادتهاي ساختگي و دروغ يك دوجين مأموران وزارت اطلاعات كه شامل هزاران صفحه ميشد، مو به مو مورد تدقيق و بررسي قرار داده بودند.
در پايان نيز اين پرونده مجددا نزديك به سه سال مورد بررسي قرار گرفته و يك گزارش هزار صفحه يي تهيه شده بود كه مبناي رأي دادگاه در مورد پروندة مالي شد. جزئيات بيشتر اين قضيه را از مصاحبه آقاي سنابرق زاهدي مسئول كميسيون قضايي شوراي ملي مقاومت مي توانيد دنبال كنيد. نهايت اين كه اين امر يعني تقاضاي استيناف از سوي يك مرده كه توسط دادگاه قاطعانه رد شد، مضافا بر شكست و رسوايي مضاعف رژيم، منجر به يك رسوايي حقوقي هم از نظر حرفه وكالت و هم به عنوان يك مقوله جزايي، براي وكيل رژيم شد كه چنين اقدامي را مرتكب شده بود چرا كه به دادگاه اعلام نكرده بود كه موكل وي مرده است.
اما رژيم كه دست برنمي دارد. اين مرده نشد، آن مرده. وقتي از آن مرده راه به جايي نبرد و كل پرونده مالي هم از نظر حقوقي فروريخت، به سراغ مردارهاي سياسي رفت تا آتش دعاوي مالي عليه مقاومت را گرم نگه دارد. زمانبندي اعلام رأي دادگاه در ابتداي سال جاري ميلادي و شروع دعاوي مالي يغمايي عليه مقاومت كه چند روز بعد از اين تاريخ بوده است خود كاملا گويا است.
در اين ميان، دو مردار سياسي ديگر، قصيم و روحاني نيز فرصت را مناسب ديدند و از جمله قصيم يكباره طلبكار شد كه چرا و چطور مقاومت به پاتريك كندي 25 تا 50 هزار دلار پول داده و از كجا اين پول را آورده است. نامبرده ترم سخيف «گوش بري» را نيز عنوان كرد. خوب از استعفاي نامبردگان، قريب به يك سال و نيم مي گذشت و در طول اين مدت به رغم فوران لجن پراكنيهاي تكراري ديكته شده نامبردگان، مقاومت كمترين اشاره يي به حسابهاي مالي آنها نكرده بود، اما وقتي كه رذالت و شناعت حضرات به خاطر عجله براي پركردن فاصله 30سال عقب ماندگي در تغيير جبهه و خوش خدمتي به ولايت از حد گذشت، كميسيون امنيت و ضد تروريسم شوراي ملي مقاومت بخشهايي از اسناد دريافتهاي مالي آقايان را به اطلاع همگان رساند تا كساني كه از ماهيت و سرچشمه عملكردها و مواضع آنها مطلع نيستند ببينند و بدانند كه چه كساني بعد از سي سال «گوش بري»، خنجر از پشت زده و هم اكنون نيز، دست در دست پليدترين عوامل گمنام و بدنام اطلاعات آخوندي از قبيل خدابنده و سعيد جمالي و مصداقي و... عليه پاكترين فرزندان اين ميهن خنجر از رو بسته اند.
در اينجا لازم است اين را تصريح كنم كه شخصا به شدت مخالف بودم كه قصيم و روحاني در جوف اسماعيل يغمايي جاداده شوند و نظرم اين بود كه اين دو در جوف آن يكي جا نمي شوند و لازم است به طور جداگانه مورد بررسي قرار گيرد. ضمن اين كه تمامي مقالات تاكنون منتشر شده قصيم و روحاني در پاسخ به اطلاعيه كميسيون امنيت و ضد تروريسم شوراي ملي مقاومت را مطالعه كرده و حتي يك كلمه نيز در اين مقالات نيافته ام كه در مورد نفس اين دريافتها و اين كه بالاخره چه شد؟ اين مبلغ را دريافت كرديد يا خير؟ و مهمتر اينكه جايگزين آن چند و چون و چگونه تأمين شد، حرفي زده باشند.
قصيم و روحاني در چندين مقاله دنباله دار، آسمان و ريسمان به هم بافته اند كه پاسخ اين سؤال اصلي را ندهند كه بالاخره چه؟ آخر سه چهار هزار يورو در ماه كه پول كمي نيست، اين مبلغ چطور و با چه شيوه يي جايگزين شده. در عين حال با بلاهت تمام هردوي اين آقايان خواستار شده اند كه چند حقوقدان اسناد مالي مقاومت را بررسي كنند!! وقاحت هم حدي دارد، صدها هزار صفحه و انبوه صورتحساب مربوط به اين مقاومت از سوي حرفه يي ترين ارگانهاي فرانسه با كمك خواستن از بسياري كشورها و قدرتهاي بزرگ ديگر بررسي شده است و هيچ چيزي، تصريح مي كنم هيچ چيزي، يافته نشده، و كمترين شبهه درمورد وجود كوچكترين تخلف مالي باقي نمانده؛ آن وقت آقايان دنبال «دو تا حقوقدان» هستند!.
اما مسأله مقاومت در رابطه با حضرات هرگز مالي نبوده و نيست.
نگارنده خوب به خاطر مي آورد كه در سال 1359 در حالي كه با حقوقي قابل توجه در پست همرديف معاون وزير شاغل بود و مشمول پاكسازي آخوندي شد، وقتي كه مسأله به گوش يكي از مسئولين مجاهدين در آن زمان رسيد، حرف اين بود: «نگران نباش، هرچه داريم با هم مي خوريم». اين جمله را يك بار ديگر وقتي كه در زمستان سال 1360 مخفيانه و از طريق تركيه خودم را به فرانسه رساندم، بدون اين كه آهي در بساط داشته باشم، از يكي ديگر از مسئولين مجاهدين شنيدم.
آخر در جنگ جايگزيني و آلترناتيو كه موضوع پول و كمك مالي نيست. موضوع تيغ كشيدن و خنجر از رو بستن و شليك از سنگر ولايت بر روي آلترناتيو دموكراتيك رژيم ضد بشري حاكم بر ايران است. هرگز و هرگز مسأله، مسأله نازل پول و مال و اموال و پرداخت نبوده و نيست. اعضاي خانواده بزرگ مقاومت «هرچه دارند با هم مي خورند» و قرص نانشان را هم با هم تقسيم مي كنند. نداشته باشند هم مي سازند و از هم كمك مي گيرند. اين كه اسباب افتخار و سربلندي است. مگر در برنامه هاي سيماي آزادي نديده ايم كه چگونه هم ميهنان شرافتمند كمكهاي مالي بي كران خود را «برگ سبز» ذكر مي كنند و شرمنده از اين كه نتوانسته اند بيشتر بپردازند؟.
و ديده ايم كه چگونه مسئولين مقاومت به روي تك تك هم ميهنان دست دراز مي كنند. اين كه نهايت افتخار است. در درون مقاومت و در ميان اعضاي مقاومت هيچ كسي بر سر هيچ كس ديگر بر سر پول و مال و اموال منت نمي گذارد.
اما وقتي قصيم و روحاني همصدا با ديگر مقاله نويسان سايتهاي اطلاعات آخوندي و دست در دست آنها مدعي پرداخت هزينه هاي سفر و هتل به شخصيتهاي آمريكايي و اروپايي كه در گردهم آيي هاي بين المللي مقاومت شركت مي كنند، بشوند، تصديق مي كنيد كه اين ديگر همان خنجر از رو بستن عليه شريفترين فرزندان اين ميهن است؟.
همينها قبل از اين كه پشت به اردوي مقاومت كرده و به اردوي رژيم خونخوار حاكم بر ميهنمان بپيوندند شاهد همه اين امور بوده اند و بارها و بارها به صورت علني و خصوصي در اهميت حمايت اين شخصيتهاي برجسته سياسي از مجاهدين و مقاومت ايران آنهم رو در روي دولتهاي مماشاتگرشان در رابطه با رژيم داد سخن داده و از آن دفاع كرده اند. آيا اين انتظار بي جايي نيست كه از يك شخصيت سياسي غير ايراني كه كار و زندگي خود را مي گذارد و به حمايت از مقاومت برمي خيزد، و سختي سفر و دوري از خانه و خانواده را به جان مي خرد، انتظار داشته باشيم هزينه هتل و اقامت و هواپيماي خود را خود بپردازد؟ بگذريم كه كم نيستند شخصيتهايي كه هزينه خود را مي پردازند. همانگونه كه اعضا و هواداران ايراني مقاومت نيز هزينه سفر و اقامت خود براي شركت در اجتماعات و كنفرانسهاي مقاومت را خود مي پردازند. البته هستند كساني كه چه بسا امكان آن را نداشته باشند و بخش يا تمامي هزينه سفر خود را از اعضاي ديگر مقاومت قرض يا كمك مي گيرند.
اين چه استدلال نازلي است كه مقاومت شخصيتهاي سياسي را با پول مي آورد؟، يا مقاومت هزينه شركت كنندگان در گردهم آييهاي بزرگ را تأمين مي كند؟. آخر در يك مقايسه ساده پول و امكانات مادي كه رژيم در اختيار دارد هزاران هزار برابر پولي نيست كه مقاومت مي تواند تأمين كند؟. آخر اگر مسابقه، بدون وارد كردن هيچ عامل ديگري، مسابقه پول باشد، مگر با فاصله زياد رژيم برنده نيست؟
اين كلام مقاومت را بارها شنيده ايم كه در جنگ بين مقاومت و رژيم بدون وارد كردن هيچ عامل ديگري اگر بحث پول باشد و مال و اموال و غارت و چپاول، رژيم برنده خواهد شد و وقتي بحث دادگاه و پرونده سازي و عدالت و قانون باشد، برنده هميشه مقاومت است.
قصيم و روحاني در اين يك سال و نيم تا آنجا كه توانستند از نجابت مقاومت سوء استفاده كردند. غافل از اين كه بالاخره روزي هم فراخواهد رسيد كه دستشان رو شود. خوب بعد از اين همه بي پرنسيپي و دريدگي سياسي و همزباني و يقه دراني براي كثيف ترين و متعفن ترين اتهامات، لجن پراكنيها و فرافكنيهاي اطلاعات آخوندي و بدنامترين مزدورانش، اگر مقاومت اين اسناد را افشا نمي كرد، اعضا و هواداران مقاومت و ديگر هموطنان آزاده و ضد رژيم حق نداشتند سؤال كنند كه چرا و به چه دليل سكوت كرديد و روشنگري نكرديد؟
قصيم و روحاني در نوشته هايي كذايي خود به سوابق مشعشع خود اشاره كرده اند، كه در داخل يا خارج ايران چه بوده اند، چه خدماتي كرده اند، منشاء چه امور خيري بوده اند. چه كمكهايي به مقاومت كرده اند. نگارنده در جريان اين «خدمات» نامبردگان هست و دو فرد مزبور به ويژه روحاني را از ساليان پيش مي شناسد و بدون توجه به تعداد نه چندان كم «خالي بندي» ها و «قمپز دركردن»هاي آقايان فرض را بر اين مي گذارد كه اصولا هرچه در مورد سوابق خود گفته اند راست است. اما مگر بحث سابقه است؟. بحث وضعيت امروز آقايان است.
اجازه بدهيد خاطره يي را از برخورد برادري بزرگوار با بريده مزدوري به نام بتول سلطاني (يك پليدك ديگري مثل عاطفه اقبال، حيوان ليبرتي) كه در هرزه دراييهاي آخوندي – پاسداري – اطلاعاتي هيچ مرزي را باقي نگذاشته و به همين دليل وزارت اطلاعات او را به اين و آن كشور مي فرستد تا عليه مقاومت لجن پراكني كند، نقل كنم كه خود شاهد آن بوده ام.
اين زنك، بعد از رفتن به تيف آمريكاييان در جنب اشرف و غسل تعميد و متعاقب آن پيوستن به اردوي رژيم خونخوار خميني و رفتن به ايران تحت حاكميت آخوندها، از سوي وزارت اطلاعات مأموريت يافت كه به درب اشرف آمده و مدعي «همسر سابق» خود شود كه خود داستاني جداگانه دارد و مدارك و اسناد آن منتشر شده است. اما در يكي از مراجعات اين بريده مزدور به درب اشرف، با ديدن برادر بزرگواري از مسئولين روابط عمومي اشرف، به دروغ «سابقه» يي براي گذشته خود در سازمان تراشيد تا اراجيفش تحويل گرفته شود آن برادر بلافاصله در پاسخ وي گفت: اولا كه دروغ مي گويي، در ثاني فرض كنيم قبلا همين بودي كه ادعا ميكني، ولي حالا كه آلت دست وزارت اطلاعات عليه مجاهدين شده اي، زباله هم نيستي!.
حالا فرض كنيم همه ادعاهاي شمايان در مورد سوابقتان صد در صد درست: بوديد... الآن چه؟ اين دوره يعني از روزي كه به مقاومت پشت كرديد و سايتهاي زنجيره يي وزارت اطلاعات آيينه كارنامه و توليدات مشعشع شما در كنار بدنامترين مزدوران عليه مجاهدين شد را چه مي گوييد؟
پس ملاحظه مي كنيم كه بحث و دعواي مالي مطرح نيست. بحث و مسأله به رژيم ضد بشري آخوندي مربوط مي شود كه در عين شكست تمامي جنايات و توطئه هايش عليه اين مقاومت، يك لحظه و يك ذره از تلاشها و تشبثات، توطئه ها و جنگ بود و نبودش عليه مجاهدين و مقاومت كاسته نمي شود كه هيچ، پيوسته به خاطر وحشت و نگراني دائم التزايدش، شدت گرفته افزايش هم مي يابد. جنگي كه بخش كوچكي از آن ضد تبليغات و كارزار گسترده داخلي و بين المللي شيطان سازي عليه مقاومت است با به كارگيري انواع وسايل و امكانات ارتباطي و عوامل و مستخدمان و لابيهاي ايراني و خارجي در داخل و خارج ايران با هزينه كردنهاي بي حساب و كتاب. زيرا يك لحظه و يك ذره از وحشت و نگراني اين رژيم نسبت به دشمن اصلي اش كاسته نشده بلكه به موازات بحراني تر شدن وضعيتش، اين وحشت و نگراني بسا شديدتر هم شده است.
مگر يك ماه يا كمتر و بيشتر بعد از استعفاي كذايي شمايان نبود كه آن حمله خونبار به اشرف در دهم شهريورماه 1392 صورت گرفت؟ شك ندارم كه مي دانستيد كه با اين كار، بخواهيد نخواهيد جاده بريدن سر اعضاي اين مقاومت را صاف خواهيد كرد و همان زمان و قبل از حمله به اشرف اين را در يك يادداشت با عنوان «جاده صاف كنها» نوشتم.
برخلاف برخي از ياران مقاومت كه به حق مي گويند چرا اين مبالغ را داده ايد، من حتي فكر نمي كنم كه مقاومت حسرت بخورد كه چرا چنين هزينه هايي كرده است، مقاومت هر زمان به تشخيص همان زمان و وضعيت هر فردي در همان زمان تصميمي مي گيرد. اشتباه هم كند به خودش انتقاد مي كند. بحث پشت كردن به مقاومت است و عوض كردن اردو.
در پايان اين نكته را بگويم كه من فردي هستم معتقد به قيامت و معاد و معتقدم كه جزا و پاداشي در كار است. اما در مورد برخي حتي اگر معتقد هم نمي بودم، به چشم ديده ام كه در همين دنياي فاني جزاي خود را گرفته اند. خميني به زبان نامباركش ناچار شد بگويد كه «جام زهر» را سر كشيدم و از شعار تا ويراني آخرين خانه در تهران به شكل خفت باري عقب نشست. اكنون هم تا همين حالا، اين افتخار براي ما اعضاي مقاومت بس كه طبق فتواي خامنه اي مندرج در كيهان، «مهدور الدم» هستيم و براي شما و همپالگي هايتان هم همين بس كه مقالاتتان در سايتهاي اطلاعات آخوندي و انجمن نجاست رژيم از قبيل ايران اينترلينك و در كنار انواع پادوها و مزدوران گمنام و بدنامش درج مي شود، مزدوراني از قماش ابراهيم خدابنده، آن سينگلتون، مسعود خدابنده، ج. سالور، وبلاگ "رمزور از قلعه مخوف اشرف"، سعيد جمالي (هادي افشار)، انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی، ايرج مصداقي، سیروس غضنفری انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی، رضا گوران، ”گویا” انجمن نجات مرکز تهران، شهروز تاجبخش ایران قلم اطلاعات آخوندي، عاطفه اقبال (ماماچه پليدك، حيوان ليبرتي)، قربانعلي حسين نژاد، صابر ازتبریز ( امضاء محفوظ)، مريم سنجابي، محمد رزاقی- مردم تی وی اطلاعات آخوندي، هادی شبانی - انجمن نجات مرکز مازندران، مصطفی محمدی و «حنيف حيدرنژاد».
حتي اگر به قيامت معتقد نباشم جزاي شما را در همين جهان ديدم. خدا را شكر.
18 فوريه 2015

۱۳۹۳ بهمن ۳, جمعه

در بازار مکاره «خودفروشی»

موضعگيري «سخنگوی مجاهدین درباره تهدیدهای دائمی رژیم منفور آخوندی علیه جان و امنیت مجاهدان اشرفی در لیبرتی و همچنین روضه خوانیهای تکراری سازمان ملل و برخی مقامات آمریکایی مبنی بر این‌که خطر داعش هم افزوده شده و آنها نمی‌توانند نیروی آمریکایی یا کلاه آبی به حفاظت لیبرتی اختصاص بدهند» به تاريخ 4 دي 1393 (26 دسامبر 2014) آنقدر واضح و گويا است كه هيچ شرح و توضيحي نياز ندارد. خلاصه كلام اين كه اين سخنگو خاطرنشان ساخته بود: «دولت آمريكا اگر دست در دست خليفه ارتجاع در تهران ندارد سلاحهاي حفاظت انفرادي مجاهدين را، ، به آنها بازگرداند تا ببينيم چه كسي جرأت حمله به ليبرتي خواهد داشت». متن كامل اين موضعگيري را مي توانيد در اين لينك ببينيد:
http://www.hambastegimeli.com/home/گزيده-اخبار/54652-موضعگیری-سخنگوی-مجاهدینتمامي راه حلهاي جايگزين و هم چنين اقداماتي كه قبلا بايد اتخاذ مي شد و نشد نيز در اين موضعگيري ذكر شده است.
رژيم آخوندي كه به خوبي معنا و مفهوم اين موضع گيري را كه همانگونه كه شرحش خواهد رفت در راستاي بالاترين منافع ساكنان ليبرتي و حفاظت و نيز باز اسكان آنها در كشورهاي غربي است، درك مي كند، تا 12 روز خفقان گرفت و جرأت هيچ اظهار نظري پيدا نكرد.
در اين فاصله البته و با ترس و وحشت تمام و بازهم البته بدون كمترين اشاره يي به اظهارات سخنگو، خبرگزاري فارس ارگان سپاه پاسداران جهل و جنايت سوزش شديد ولي فقيه را برملا كرده و با انتشار خبري به نقل از «مؤسسه راهبردي ديده بان» تيتر زد كه: «چرا منافقین اصرار دارند در عراق بمانند؟» و به اين ترتيب خواسته يا ناخواسته دست تمامي كمپينهاي كذايي را رو كرد.
اما خامنه اي نهايتا نتوانست گزش خود را از اين موضعگيري كه معنا و مفهوم آن در عالم سياست كاملا واضح و بي چون و چرا است و آنها كه «بايد» خوب مي فهمند موضوع از چه قرار است، پنهان كند و در تاريخ 26 دي ماه، سايتها و روزنامه هاي زنجيره يي رژيم و وزارت اطلاعاتش از جمله «تسنيم»، «نسيم»، خبرگزاري دانشجو، سايت خبري مرصاد 67، باشگاه خبرنگاران، راج كاويسم، ناياب نيوز، سردبير (روزنامه خراسان)، شهيد نيوز و انبوه سايتهاي ديگر رژيم يك خبر كليشه يي اين وزارت خانه با عنوان «گروهک تروریستی منافقین خواستار بازگرداندن سلاح های خود شد» به نقل از سايت معلوم الحال «هابيليان» (قربانيان ترور) را درج كردند.
http://www.tasnimnews.com/Home/Single/610438
http://nasimonline.ir/detail/News/967820/204
http://www.oxinnews.com/khabar/news-1066090.html
http://mersad67.ir/?p=657
http://www.yjc.ir/fa/news/5092320/گروهک-تروریستی-منافقین-خواستار-بازگرداندن-سلاح‌های-خود-شد
http://rajavism.com/?p=5653
http://www.nayabnews.com/fa/News/سیاسی/کلی/12723943/گروهک-تروریستی-منافقین-خواستار-بازگرداندن-سلاح‌های-خود-شد!/
http://www.sardabir.com/websearch/43668.html
http://www.ghatreh.com/news/nn24234153/nn24234153/گروهک-تروریستی-منافقین-خواستار-بازگرداندن-سلاح-های-خود
اصل خبر در سايت هابيليان
http://www.habilian.ir/fa/اخبار-سیاسی/گروهک-تروریستی-منافقین-خواستار-بازگرداندن-سلاح-های-خود-شد.html
حرف رژيم اين بود: «به گزارش پایگاه اطلاع رسانی هابیلیان(خانواده شهدای ترور کشور) گروهک تروریستی منافقین به بهانه محافظت از اعضایش در کمپ لیبرتی، خواستار بازگردادن سلاح هایشان از سوی آمریکا شد. سخنگوی این گروهک تروریستی در آخرین اظهار نظر خود، به بهانه بی توجهی آمریکا در محافظت از اعضای این گروهک که در کمپ لیبرتی در حومه بغداد به سر می برند، با لحنی طلب کارانه خواستار مسلح کردن اعضای این گروهک به سلاح های سبک برای محافظت شخصی و همچنین تجهیز این گروهک به دوشیکا و ضد هوایی برای حملات هوایی احتمالی شد. گروهک تروریستی منافقین پس از اشغال عراق از سوی آمریکا در سال ۲۰۰۳ از سوی ارتش ایالات متحده خلع سلاح شد. این گروهک تروریستی پس از تحویل سلاح هایشان تلاش داشتند تا خود را به عنوان یک گروه اپوزیسیون صلح طلب و ضد خشونت علیه جمهوری اسلامی معرفی نمایند».
در آخرين پاراگراف كليشه يي فوق، همه تعارفات كنار گذاشته شده و عمق ترس و وحشت رژيم، به روشني بيان شده است: «اما به نظر می رسد خوی خشونت طلبی و فعالیت های تروریستی آنچنان با تار و پود این گروهک عجین شده است که پس از ۱۱ سال مجدد ماهیت واقعی خود را با درخواست مسلح شدنشان به نمایش گذاشته اند».
در اين فاصله اما تا خط برخورد وزارت با اظهارات سخنگو در بيايد، عوامل نشان دار و بي نام و نشان اطلاعات آخوندي در خارجه بيكار ننشسته و به طور پراكنده به لجن پراكني هاي معمول پرداخته بودند.
اما وقتي خط مشخص شد، عوامل اصلي از جمله حيوان ليبرتي - ماماچه پليدك - همان ناخواهر من عاطفه اقبال و پس از او قهرمان حيدري (با نام عوضي حنيف حيدر نژاد) و ساير گاو و گوساله هاي اطلاعاتي (با پوزش از اين حيوانات زبان بسته) و همچنين قربانعلي حسين نژاد و سايرين نيز متعاقبا و متواترا وارد صحنه شده و هركس به فراخور حالش به ميل كردن فضولات اطلاعات مشغول شده كمبود مطالب ايران اينترلينك اطلاعات آخوندي را تأمين و وجوه مختلف ترس و وحشت رژيم را به خوبي توضيح دادند.
خلاصه حرف اين مزدوران و فضولات خواران كه به اشكال مختلف تكرار كرده اند، اين است: «سلاح به چه كاري مي آيد؟».
همانگونه كه گفتم، مزدوران و فضولات خواران اطلاعات آخوندي و خود رژيم خوب مي دانند كه ورود به اين موضوع از سر نامبردگان زياد است. موضوع به سادگي بحث مشخص «درمان»، و «باز اسكان» و «حفاظت» و مقولات و نيازمنديهاي بسيار اوليه هر انساني است. اتفاقا در اين يادداشت همين بحث را باز خواهم كرد.
ساكنان فعلي ليبرتي، از اشرف بر اساس قولها و تعهدات و توافقات متقابل سازمان ملل و ايالات متحده آمريكا و دولت عراق فيمابين آنها و بين آنها و ساكنان، اشرف را بر خلاف ميل خود ترك كرده و به ليبرتي رفتند. قرار بود ظرف مدت كوتاهي كليه ساكنان به كشورهاي اروپايي و آمريكا نقل مكان داده شوند. هيچ يك از طرفهاي بالا به هيچيك از توافقات و تعهدات خود عمل نكردند،
تمامي شواهد و مدارك موجود كه بخشي از آنها منتشر شده و بخش بيشتر آنها هر زمان كه به صلاح باشد حتما منتشر خواهد شد، و البته كه اعضاي شوراي ملي مقاومت در جريان عمده آنها قرار دارند و مطلع هستند، نشان مي دهد كه تك به تك افرادي كه از ليبرتي به اروپا منقل شده اند با تلاشهاي ديپلوماتيك، سياسي و تأمين هزينه از سوي خود مجاهدين خلق منتقل شده اند. به جز چند نفري كه تعدادشان اندك است و همچون  قربانعلي حسين نژاد دست به خيانت زده و از طريق هتل مهاجر و انجمن نجاست و اطلاعات آخوندي به اروپا آورده شده اند، حتي يك نفر نيز از هيچ طريق ديگري امكان بازاسكان در اروپا پيدا نكرده است.
كمپينهاي كذايي وزارت اطلاعات كه يكي از آنها را به نام همان حيوان ليبرتي -ماماچه پليدك- ثبت كرده است، نه تنها يك نفر را جابجا نكرده و هيچ كمكي به باز اسكان نكرده اند كه هيچ، در اين مسير تا آنجا كه توانسته اند سنگ اندازي كرده و اتفاقا چوب لاي چرخ مقوله باز اسكان گذاشته اند و دستشان تا مرفق آلوده به جنايتهايي است كه از سوي اطلاعات آخوندي و عواملش در عراق عليه ساكنان ليبرتي صورت گرفته و مي گيرد.
البته برعكس آنچه رژيم وانمود مي كند لجن پراكني هاي صدر تا ذيل اين وحوش دقيقا بخاطر اين است كه خوب مي دانند كه اظهارات سخنگو در رابطه با حفاظت و باز اسكان مجاهدان ليبرتي مؤثرترين موضعگيري است. ولي واقعيت اين است كه رژيم و دم ودنبالچه هايش تسليم يا كشتار مجاهدين را مي خواهند و مي دانند كه  براي نيرو و جنبش و رزمندگاني كه هرگز به رژيم  تسليم نخواهند شد و هرگز حاضر نيستند از آرمان و مواضعشان كه  رهايي  خلق و ميهن و تنها راه آن يعني  سرنگوني رژيم ضدبشري و استقرار آزادي و حاكميت مردمي است، دست بردارند، انتظار اين كه در برابر فشارها و وحشيگريها و خطرات اين مسير ، دست بالا كنند و در برابر دشمن زانو بزنند و ذليلانه خود را با منويات دشمن پليد تطبيق بدهند تا در ازاي آن به زندگي و آسايش فردي خود برسند، چيزي جز خوابهاي پنبه دانه و آرزوهاي به گور سپردني جلادان حاكم و كاسه ليسانش نيست و ارزاني خيل وادادگاني است كه خود را به اين رژيم فروخته و كارشان تحت عنوان دلسوزي براي مجاهدين و اظهار شيفتگي براي باز اسكان آنان، فقط تيز كردن تيغ جلاد برگردن مجاهدان، اين گردان گردنفراز و تسليم ناپذير، است .. در حالي كه مجاهدان آزادي كه هستي شان را نثار آزادي خلق و ميهن كرده اند، هيچ گاه  مقهور شرايط و توطئه ها و جنابات دشمن نمي شوند ،  در عين حال كه در همين چند سال اخير با توجه به تغيير و تحولات در عراق و منطقه، هيچ امكان و راه حل و هيچ گزينه يي كه متضمن تسليم در برابر رژيم نباشد را در رابطه با باز اسكان  رد نكرده اند، و هر پيشرفتي در اين زمينه هم اساسا مرهون رنج و تلاش و پرداختهاي همه هزينه ها در تمام زمينه ها توسط خود مجاهدين بوده است.
حتما كه در فرصتي در آينده راجع به تك به تك افراد و گروههاي منتقل شده و كشورهايي كه آنها را پذيرفته اند و پروسه اين پذيرش و هزينه هاي صرف شده توسط مجاهدين، كتابها بايد نوشته شود. اگر روزي شرايط سياسي و امنيتي و به طور خاص شرايط حفاظت و امنيت ساكنان ليبرتي اين امكان را فراهم آورد و مقاومت اين امكان را داشته باشد كه به دور از هرگونه دست بستگي و سوء استفاده از سوي دشمنان و محذوري، جزء به جزء آن چه را كه در پروسه بازاسكان صورت گرفته توضيح دهد، آنگاه خواهيم ديد كه صفحات نامه هاي نگاشته شده تا همين حالا از چند ده هزار گذشته است، و چند هزار ساعت ملاقات در سطوح دولتي و پارلماني و سياسي و مقامات عاليرتبه در آمريكا و اروپا انجام گرفته است و چه ميزان از انرژي مقاومت اصولا در مسير همين بازاسكان صرف شده است؟. علاوه بر اين خواهيم ديد كه چه پروژه هايي درست در مرحله گل دادن و به ثمر نشستن با دخالت رژيم و مماشات گران متوقف شده اند و باز به طور خاص خواهيم ديد چه پروژه هايي اتفاقا به خاطر دخالت امثال ماماچگان پليدك و حيوانات ليبرتي و كمپينهاي كذايي به بن بست كشيده شده و در نتيجه ساكنان ليبرتي از باز اسكان محروم شده و بيشتر در معرض كشتار از سوي رژيم قرار گرفته اند.
خوب اكنون سخنگوي مجاهدين حرف بسيار ساده و قابل فهمي مي زند و بهترين راه حل را پيش رو مي گذارد: تعهدات را كه نقض كرده ايد، 17500 تي وال حفاظتي را كه برنمي گردانيد، كلاه و جليقه هاي حفاظتي را كه متعلق به خود مجاهدين است نمي گذاريد از اشرف منتقل كنند، حتي كيسه شن و يك موبايل و يك كامپيوتر هم كه اجازه ورود به ليبرتي ندارند، از مانيتورهاي يونامي در ليبرتي هم كه خبري نيست، كميسارياي پناهندگان كه از ترس رژيم جرأت ندارد اعلام كند ليبرتي كمپ پناهندگي است و ... ، خوب سلاح شخصي متعلق به خود اين افراد را به آنان بازگردانيد تا امكان دفاع از خود را داشته باشند. كجاي اين حرف ايراد دارد؟
آيا اگر كسي به راستي به دنبال باز اسكان ساكنان در كشورهاي غربي باشد، اين موضعگيري در جهت و به نفع بازاسكان است يا عليه آن؟ رژيم پليد حاكم بر ميهنمان كه خوب موضوع را درك كرده و چون قصد قتل عام بلااستثناي تمامي ساكنان ليبرتي را دارد و خوب درك مي كند كه اين موضعگيري اتفاقا درست در مسير حفاظت و بازاسكان ساكنان ليبرتي است، به همين دليل سراپا به وحشت افتاده و بلافاصله فرياد برمي آورد كه «خوی خشونت طلبی و فعالیت های تروریستی آنچنان با تار و پود این گروهک عجین شده است که پس از ۱۱ سال مجدد ماهیت واقعی خود را با درخواست مسلح شدنشان به نمایش گذاشته اند».
در واقع هركسي كه از ته قلب خواستار امنيت و حفاظت ساكنان ليبرتي تا زمان انتقال باشد، بايد با تمام وجود از اين اظهارات سخنگو استقبال كند، چرا كه حتي اگر به فرض محال ده روز ديگر همه ساكنان ليبرتي به اروپا يا آمريكا منتقل شوند، بر اساس كدام قانون و كدام ارزش اخلاقي بايد در برابر تهاجمات دشمن پليد بي دفاع بمانند؟ آيا هركس كه با اين امر به هر دليلي مخالفت مي كند، جز همدستي با آخوندهاي حاكم و هموار كردن راه و جاده كشتار ساكنان بي دفاع ليبرتي كار ديگري صورت مي دهد؟ آخر مگر انتقال به خارج از عراق و اروپا و آمريكا با چه هدفي انجام مي شود؟ مگر به هدف حفاظت از جان ساكنان نيست، مگر عنوان نمي شود كه عراق امن نيست، خطر فلان و فلان گروه وجود دارد و «خطر داعش هم افزوده شده»، خوب پس بايد چارهيي انديشيد.
انتقال و باز اسكان كه اكنون و بعد از اين همه مدت به گفته معاون وزير امور خارجه آمريكا صرفا شامل 20 درصد افراد شده است. يعني از فوريه 2012 كه اولين گروه از اشرف به زندان ليبرتي رفت، تا فوريه 2015 كه كه چند روز ديگر مي شود سه سال تمام، يك پنجم ساكنان بازاسكان شده اند. خوب با يك حساب سرانگشتي مي توان نتيجه گرفت كه تا انتقال آخرين نفر از ساكنان ليبرتي هنوز بايد 12 سال ديگر صبر كرد. در اين دوازده سال جويندگان راه حلهاي اطلاعات آخوندي پيشنهادشان اين است كه مجاهدين به جاي سلاح روي انتقال متمركز شوند. سفسطه را مي نگريد؟ اگر ريگي به كفششان نيست چه تعارضي دارد؟ نه براي 12 سال، كه براي حتي دو روز. مگر اصل حفاظت نيست؟ مگر اصولا انتقال براي حفاظت انجام نمي شود؟ آيا اگر به راستي به فكر جان ساكنان ليبرتي هستيم مگر نه اين است كه بايد حتي يك ثانيه هم آنها را بدون دفاع رها نكنيم.
به همين دليل است كه باز تكرار مي كنم: رژيم پليد آخوندي به خوبي درك مي كند كه عاليترين منافع حفاظتي و حتي منافع باز اسكان در همين موضعگيري سخنگوي مجاهدين خوابيده است، اما چون هدفش كشتاري مشابه كشتار دهم شهريور 92 – اول سپتامبر 2013 – است، اين را درست در نقطه مقابل اهدافش مي بيند. آخرين اخبار رسيده از زندان ليبرتي نيز حكايت از «تحركات و اقدامات بسيار مشكوك عليه كمپ ليبرتي» دارد آن هم «در شرايطي كه مداخلات رژيم ايران در عراق، روز به روز افزايش مي يابد و شبه نظاميان تروريست وابسته به اين رژيم، شناسايي و تدارك براي حمله به ليبرتي را تشديد كرده اند».
پس رژيمي كه با تمام توان به دنبال تكرار كشتار اول سپتامبر 2013 اشرف در ليبرتي است و اگر دستش به اين نرسد، مي خواهد با محاصره غذايي و دارويي ساكنان را به قتل برساند و يا تا آنجا كه مي تواند در مسير جابجايي و باز اسكان ساكنان سنگ اندازي و مانع تراشي كند، به خوبي و بهتر از هركس ديگر پيام اين موضعگيري را درك مي كند. در نتيجه عربده كشي خود و مزدوران پليدش شروع مي شود و فضولات خواران و ماماچگان پليدك و حيوانات ليبرتي هم «از زاويه هاي مختلف» عربده كشي را ادامه داده به توجيه مواضع جلادان حاكم بر ايران مي پردازند. بخشي از اين ياوه ها را كه همگي در سايتهاي مختلف و زنجيره يي اطلاعات آخوندي نيز درج شده است، در لينكهاي زير مي توانيد ببينيد.
نادر نادري: «سلاح را برای چه کاری و برای چه کسی می خواهی؟»
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15642
حيوان ليبرتي – ماماچه پليدك (عاطفه اقبال): «ناتوانان را بايد از عراق منتقل كرد؟ يا مسلح!؟ ناتوانان و بيماران نياز به درمان دارند يا سلاح؟»
http://campaignliberty3.blogspot.fr/2015/01/blog-post.html
 قربانعلي حسين نژاد: «درخواست مضحک برگرداندن ده در صد سلاح زمینه سازی برای کشتار ساکنان لیبرتی».
حنيف حيدرنژاد (قهرمان حيدري): « مسئولیت مسعود رجوی در حفظ جان ساکنین کمپ لیبرتی در عراق»
http://www.hanifhidarnejad.com/Hidarnejad/index.php?option=com_content&task=view&id=11707&Itemid=247
محمد ب: « ادعاي خنده دار يك سخنگوي مجاهدين»
http://bandrajavi.blogfa.com/post/380
اين مزدوران كار را به آنجا مي رسانند كه اموال ساكنان اشرف، كه بر اساس اسناد امضا شده از سوي مقامات آمريكايي و سازمان ملل و دولت عراق ارزش آنها به  600 ميليون  دلار بالغ مي شود را «آهن پاره» مي نامند. در حالي كه به خوبي واقفند كه دينار به دينار و دلار به دلار اين اموال براي بازاسكان، دارو و درمان ساكنان و در راستاي حفاظت آنان در برابر رژيم پليد آخوندي هزينه خواهد شد. شايد بسياري ندانند كه مبالغي كه بعضا از سوي سازمان ملل اعلام مي شود كه براي كمك به هزينه بازاسكان ساكنان ليبرتي هزينه شده يا وعده آن داده مي شود، يا غير واقعي هستند يا تماما صرف هزينه هاي پرسنل سازمان ملل و كميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل كه در اين كادر مشغول به كار هستند، مي شود و همه هزينه هاي ساكنان و درمان آنان و هزينه انتقال آنان حتي هزينه هاي هنگفت درماني آنان در آلباني نيز ريز به ريز از سوي مجاهدين پرداخت مي شود و البته كه اسناد و مدارك آن ريز به ريز موجود است. در چنين شرايطي طرح بحث «چانه زدن بر سر مشتي آهن پاره» آيا جز به معني هموار كردن مسير كشتار ساكنان ليبرتي و محروم كردن آنان از تأمين هزينه هاي هنگفت دارو و انتقال است؟
پس بياييد باور نكنيم كه كسي بيشتر از خود اعضا و ياران و حاميان و هواداران اين مقاومت براي ساكنان ليبرتي دل بسوزاند. اينها چيزي نيستند جز مشتي مزدور كه دربازار مكاره «خود فروشي» به دنبال مشتري مي گردند.
پاريس - 23 ژانويه 2015.

۱۳۹۳ دی ۲۰, شنبه

حمله پاريس : سرطان جهادي ريشه اش در تهران است-به قلم استراون استيونسون در «ديپلومات»

9 ژانويه 2015
گسترش خشونت جهادي در سراسر جهان الهام و روياي آيت الله خميني بود
وحشت كشتار ده روزنامه نگار و دو پليس درپاريس به سادگي آخرين مظهر گسترش اسلام بنيادگرا ميباشد كه ردپاي آن ميتواند در انقلاب ايران وبه قدرت رسيدن آيت الله بزرگ خميني كه در ايران اولين جمهوري اسلامي را پديد آورد جستجو كرد . اعتقادات قرون وسطايي او كه قدرت و اختياراتش مستقيما از جانب خدا مي آيد او را قادر ميساخت كه قدرت فاشيستي مذهبي را اعمال كند كه ميتواند زنداني كردن  و شكنجه را با قدرت اجرا ء كند و بوسيله ترس و خشونت حكومت كند و از اين افراط گري ها با بيان اين كه از جانب خدا آمده است دفاع كند . چيزي شبيه به ” حق الهي پادشاهان ” كه براي قرنها اروپا را در خون فروبرده بود ، و اين بي اعتباري و ناهمخواني تاريخي 74 ميليون ايراني را درخود فروبرده است وتمدن برجسته ايران را به قرون وسطي برگردانده است جايي كه زنان ميتوانند سنگسار شوند و مردان از جرثقالها در ميادين شهرها حلق آويز شوند چرا كه آنها متهم به جنگ با خدا بوده اند .
بعد از اعدام 130 هزار تن از اعضاء گروه اوپوزيسيون مجاهدين خلق در سال 1980 ،خميني شروع به گسترش سرطان بنيادگرايي خود درسراسر خاورميانه كرد . جانشين او آيت الله علي خامنه اي اين انحراف زشت و شنيع از اسلام را با كمك مالي و آموزش و مجهز كردن سازمانهاي تروريستي به صورت بين المللي درسراسر خاورميانه درآورد .
ايران درحال حاضر هژموني خود را در سراسر خاورميانه گسترش داده است و اين موضوع ارزش يادآوري را دارد كه داعش تنها سازمان تروريستي نيست كه از خشونت وخونريزي براي يك خلافت اسلامي در سراسر جهان استفاده ميكند ، بلكه اين اصل قانون اساسي ايران است كه توسط آيت الله خميني ترسيم شده است كه آنها انقلاب اسلامي را با هدف و قصد روشن جهت ايجاد يك خلافت اسلامي صادر ميكنند. تهران به داعش به عنوان رقيب مستقيم سني در جدال براي به بردگي كشاندن جهان در يك فساد قرون وسطايي از دين اسلام نگاه ميكند .
درحال حاضر ايران فقط شبه نظاميان وحشي شيعه را در عراق تامين مالي نميكند بلكه حزب الله در لبنان ، حماس در فلسطين ، بشاراسد در سوريه و شبه نظاميان حوثي دريمن كه صنعا پايتخت يمن را در اواخر سپتامبر اشغال كردند را حمايت و تامين ميكند . حسن روحاني رئيس جمهوري كه معتدل ناميده ميشود همچنين برنامه بسيار گران قيمت غني سازي اورانيوم و ساخت تسليحات هسته اي و خريد موشكهايي پيچيده را تامين مالي ميكند .
سقوط قيمت نفت سبب مشكلات زيادي براي آخوندها شده است . بودجه آينده آنها بر اساس  افزايش قيمت نفت از بشكه اي 112 دلار به بشكه اي 130 دلار برنامه ريزي شده بود . امروز اين قيمت به زير 50 دلار سقوط كرده است و كارشناسان پيش بيني ميكنند كه به 45 دلار هم خواهد رسيد . اين موضو ع در تركيب با تحريمهاي غربي براي تهران فاجعه ميباشد . روحاني خود را در يك تله ناممكن مي يابد . او وقتي كه انتخاب شد متعهد شده بود كه اقتصاد و زندگي ايرانيان عادي را بهبود بخشد . ولي تندروها در تهران درپناه ريختن ميلياردها دلار در اختيار سپاه پاسداران تروريست در فساد زندگي ميكنند . هرچند با سقوط قيمت نفت ، روحاني  در ماه گذشته اعلام كرد كه 50 درصد بودجه سپاه پاسداران افزايش يافته است كه با اين حساب بودجه آن سر به بيش از 5 ميليارد دلار ميزند كه بيشتر از نيمي از كل بودجه دفاعي ايران است كه خود اين بودجه در ماه گذشته به ميزان 33 درصد افزايش يافته است .
اين مبلغ كه در حروف كوچك مدفون شده است بيشتراز 2.5 ميليارد يورواست  كه مستقيما به قسمت ساخت وساز و مهندسي سپاه كه به خاتم الانبياء شناخته ميشود ريخته ميشود كه يك وسيله نقليه كج براي توزيع سخاوتمندانه در سلسله مراتب سپاه پاسداران است .
ايران به سادگي تحمل اين موضوع را ندارد . 74 ميليون ايراني مواجه با فروپاشي اقتصادي ميباشند . مردم خسته هستند . آنها نميخواهند منفورين بين المللي باشند ، يك خروش و اعتراض پنهاني در فضا وجو دارد ، قيمت نان به ميزان 30 درصد در ماه گذشته افزايش يافت و محتملا يك قيام عمومي ديگر در چشم انداز ميباشد . تحريمها و سقوط قيمت نفت ضربه سختي ميزنند . و الان زماني است كه غرب بايد از اوپوزيسيون ايران و دامن زدن به  تغيير رژيم حمايت كند . غرب بايد به مردم ايران كمك كند كه اين آخوندهاي ستمكار را سرنگون سازند و آزادي و صلح و دمكراسي در ايران را برقرار سازند .
گسترش خشونت جهادي درسراسر جهان روياي آيت الله خميني بود . وراه مقابله با اين وقاحت و زشتي نميتواند فقط بر معلومات اطلاعاتي و دستگيري هاي پراكنده تكيه كند . سرطان اوليه بايد به وسيله جراحي در قلب آن در تهران درمان شود و به جاي آن يك اسلام مدرن و ملايم كه توسط خانم مريم رجوي و شوراي ملي مقاومت ايران او نمايندگي ميشود در ايران جايگزين شود .

·        استراون استيونسون يك عضو سابق پارلمان اروپا در فاصله سالهاي 1999 تا 2014 و همچنين رييس رابطه با عراق در اين پارلمان مي باشد. وي هم اكنون رييس گروه آزادي براي عراق (EIFA) مي باشد.

۱۳۹۳ آبان ۳۰, جمعه

”ري” و ”تريتا” (در مورد مواضع ري تكيه و تريتا پارسي)

 محمد اقبال
توضيح ضروري. اين مقاله سه سال و نيم پيش وقتي كه در اشرف بودم نوشتم و همان موقع منتشر شد. اما امروز با ديدن موضعگيريهاي دو نامبرده ديدم چه بسا به خواندنش بيارزد.
بشر جائز الخطاست به‌ويژه اگر از بي‌اطلاعي باشد. راستش را بخواهيد من تا مدتها فكر مي‌كردم اين تريتا پارسي و ري تكيه يك زوج ايراني آمريكايي هستند. علت هم تشابه بسيار بالاي مقالاتشان با هم بود. اما در يك مطلب انگليسي عكسي از ”تريتا” را با يك قبضه ريش ديده متوجه شدم كه اشتباه مي‌كرده‌ام. كم كم فهميدم اينها در واقع نمايندگان مقام معظم رهبري در آمريكا هستند و بنياد ”علوي” دارند و لابي‌هايي به‌چه گستردگي... و داستان بيخ‌دارتر از اين حرفها است.

صبح در كيهان شريعتمداري مقاله‌يي را خوانده بودم با عنوان ”برادر خوانده‌هاي القاعده چرا در راهروهاي كنگره رژه مي‌روند؟” به قلم تريتا پارسي. اصل مقاله را در هافينگتون پست ديده و عمدا نخوانده بودم. كيهان به نقل از تريتا از يك معامله گسترده با ”گروهك تروريستي منافقين” خبر داده و نوشته بود ”اين اقدام، هرچند که به نام حمايت از جنبش سبز انجام مي‌شود اما به ضرر بقيه گروههاي اپوزيسيون تمام خواهد شد”. واقعا كه ”برادر حسين” تيرخلاص‌زن و اين تريتا چقدر دلشان به حال ”بقيه گروههاي اپوزيسيون” سوخته است!. شب هم در كنار ساير اشرفيان جلسه استماع كنگره در 16 تير را نگاه مي‌كردم كه رسيد به حرفهاي ”ري تكيه”. طبيعي بود كه با غر و لند بچه‌ها روبرو شود. اما من به دقت گوش دادم. بعدش كه تمام شد يك مروري كردم. پاك مهمل مي‌بافت: متن كامل در سايت مجاهدين موجود است، اما بياييد با هم نگاهي به سرتيترهاي اين مهملات بيندازيم: ”مجاهدين در دهه 1960 در ايران به عنوان يکي از بسيار گروههاي اپوزيسيون[!!] عليه شاه بنيانگذاري شدند... خودشان را با ماهيت ايدئولوژيهاي مختلط با دگمهاي نامتجانس متمايز کردند[!!]... مارکسيسم از گستره مراحل تاريخ و از لنين اهميت تشکيل يک حزب پيشرو و...” بعد يك مشت اراجيف ديگر در مورد ”فلسفه بنيادين و اسلام شيعه و شهادت و ارجحيت جنگ چريكي و خشونت و ضديت با امپرياليسم و ويت كنگ و راديكال و استثمار و فلسطين و ويتنام.

و بالاخره نتوانست اين يكي را اذعان نكند كه : ”بايد تأکيد شود که در تمامي دوران دهه ۷۰ مجاهدين حمايت زيادي در ايران داشتند به‌خصوص در ميان روشنفکران و کارگران، پيام مقاومت و سابقه مقاومتشان در برابر شاه خيلي از توده‌ها را جذب کرد.

حالا اين ”خيلي از توده‌ها” ببينيم چه‌شدند؟: ”نقطه چرخش مجاهدين در سال ۱۹۸۱ بدشانسي براي ايران [!!!] بود که رژيم مذهبي درگير يکي از بي‌رحمانه‌ترين سرکوبها و اعدام بسياري شد[!!]”.. بعد هم دوباره به رله حرفهاي اطلاعات آخوندي پرداخت كه: ”پرسنل مجاهدين عليه رژيم ايران در کنار عراقيها جنگيدند... با توجه به فرهنگ ملي‌گرايانه [!!] ايرانيها اين اعمال به‌عنوان خيانت عليه وطن [!!] تلقي مي‌شد...”.

البته در پايان لطف ”آقا رضا” (ري) شامل حال ما اشرفيان شد و افاضه فرمود: ”سؤالي که باقي مي‌ماند اين است که با ساکنان کمپ اشرف چه بايد کرد؟. بسيار کار اشتباه و غيراخلاقي خواهد بود که آنان را با اجبار به ايران بفرستيم”. واقعا كه دست شما درد نكند. ولي خوب البته اينجايي كه نشسته بود اين حد از انعطاف را نياز داشت، وگرنه با آن سوابقي از مجاهدين كه برشمرد و باب فيلنر هم به‌كنايه و البته با زبان خودش گفت ”باباجان ما را ترساندي!”، بايد هم‌چون خود ”امام خميني” و مقام معظم خواهان تمام كش كردن حتي مجروحينمان در اشرف تا نفر آخر مي‌شد.

مي‌گويند شغالي از قاطري پرسيد پدرت كيست؟، قاطر برخلاف هميشه پاسخ داد: پدر من الاغ و مادرم اسب است! اما تو شغال خونخوار ديگر اين سؤال را نكن كه خودت دچار بحران هويت هستي و معلوم نيست بالاخره سگي؟، روباهي؟...

موجودات دورگه استعماري ارتجاعي هم انواع مختلف دارند.

محمد اقبال تير 1390

۱۳۹۳ آبان ۱۹, دوشنبه

اوباما در مصاحبه با سي بي اس: در مذاكرات هسته‌يي با رژيم ايران، «شكاف بزرگي» وجود دارد و مشخص نيست كه اين مذاكرات به نتيجه برسد... اسد بايد ازقدرت كنار برود

همزمان با شروع دور جديد مذاكرات با رژيم ايران در مسقط پايتخت عمان، باراك اوباما رئيس‌جمهور آمريكا در مصاحبه با تلويزيون سي.بي.اس تأكيد كرد در مذاكرات هسته‌يي با رژيم ايران، هم‌چنان «شكاف بزرگي» وجود دارد و مشخص نيست كه اين مذاكرات به نتيجه برسد.
اوباما طي مصاحبه‌يي با تلويزيون سي.بي.اس. دربارة مذاكرات با رژيم ايران، گفت: «اكنون سئوال اين است كه آيا خواهيم توانست آخرين شكاف را هم بياوريم تا ما تضمين‌هاي قابل تأييد داشته باشيم كه آنها نمي‌توانند سلاح هسته‌يي توليد كنند. هم‌چنان شكاف بزرگي وجود دارد و  شايد نتوانيم به آن نقطه برسيم».
اوباما در پاسخ به سئوالي دربارة نامه‌نگاري به خامنه‌اي گفت، «من معمولاً دربارة هيچ‌ يك از ارتباطاتي كه با رهبران مختلف دارم، اظهار نظر نمي‌كنم».
وي اضافه كرد ، آمريكا تحت هيچ عنواني، مذاكرات هسته‌يي را به نبرد عليه داعش مرتبط نخواهد كرد.
به گزارش سي.بي.اس. اوباما تصميم به دو برابر كردن تعداد مشاوران نظامي آمريكا در عراق را علامت يك مرحلة جديد در نبرد عليه داعش در سوريه و عراق دانست.
اوباما در بخش ديگري از اين مصاحبه گفت، آمريكا هم‌چنان بر اين باور است كه بشار اسد بايد از قدرت كنار برود.

وي دراين مصاحبه مسئوليت شكست حزبش در انتخابات كنگره  را برعهده گرفت.
شروع  مذاكرات رژيم و آمريكا در مسقط، هراس ديكتاتوري آخوندي در تنگناي بحران اتمي
عراقچي: بازگشت به شرايط قبل از توافق ژنو، يك سناريوي بسيار خطرناك خواهد بود.
ظريف: تا زماني كه روي همه موضوعات توافق نكنيم، بايد هيچيك از موضوعات را حل شده فرض نكنيم.
يادآوري مي شود كه روز يكشنبه 10 نوامبر مذاكرات هسته‌يي ميان آمريكا و رژيم ايران در مسقط پايتخت عمان برگزار شد.
در اين مذاكرات، جان كري وزير خارجة آمريكا با جواد ظريف وزير خارجة رژيم آخوندي و كاترين اشتون مشاور اتحادية اروپا ديدار و گفتگو كرد.
هم‌زمان با ورود كري به عمان يك مقام ارشد آمريكايي گفت، هدف پيشرفت براي رسيدن به ضرب‌الاجل 24 نوامبر است.
خبرگزاري فرانسه، گزارش داد: «به‌رغم نزديك‌شدن ضرب‌الاجل، (رژيم) ايران و كشورهاي پنج به علاوة يك... بر سر اين‌كه برنامة هسته‌يي (اين رژيم) بايد داراي چه ظرفيت‌هايي باشد، فاصلة بسياري از هم دارند».
خبرگزاري فرانسه با اشاره به تأثير نتايج انتخابات سناي آمريكا بر مذاكرات، مي‌افزايد: «اگر گفتگوها طي هفته‌هاي آينده بي‌نتيجه بماند، گمان مي‌رود كنگره با تحريم‌هاي جديد عليه (رژيم) ايران، واكنش نشان بدهد».
در ادامة اين مذاكرات، روز سه‌شنبه مديران سياسي پنج به‌علاوة يك در اجلاسي به رياست كاترين اشتون در مسقط ديدار مي‌كنند.
قرار است دور آخر مذاكرات قبل از پايان مهلت 24 نوامبر نيز، از 18 نوامبر در وين اتريش آغاز شود.
به گزارش تلويزيون شبكه خبر رژيم، ظريف وزير خارجه رژيم حاكم بر ايران در آستانه اين مذاكرات بر وجود اختلافات بين طرفهاي مذاكره تاكيد كرد و گفت: « تا زماني كه روي همه موضوعات توافق نكنيم، بايد هيچيك از موضوعات را حل شده فرض نكنيم. مهمترين موضوعاتي كه در بين موضوعات حل نشده باقي مانده، يكيش پذيرفتن اين واقعيت توسط كشورهاي غربي و بويژه امريكاست كه تحريمها قسمتي از راه حل نيست بلكه قسمتي از مشكله و هيچوقت كمكي به حل موضوع نكرده و موضوع دوم هم موضوع حجم غني سازيه».
عباس عراقچي، معاون وزير خارجه رژيم نيز در مصاحبه با تلويزيون حكومتي العالم به زبان عربي بار ديگر بر نياز رژيم براي دستيابي به توافق اتمي تأكيد كرد و گفت: هيچ‌كس خواستار بازگشت به شرايط قبل از توافق ژنو نيست؛ زيرا اين براي همه، يك سناريوي خطرناك خواهد بود. عراقچي گفت، ما اين جديت را داريم و به دنبال توافق هستيم. روز پنجشنبه اوباما گفته بود كه اعمال تحريمها باعث تغيير سياست رژيم در مذاكرات شده است.
محمد اقبال Mohammad EGHBAL

۱۳۹۳ مهر ۸, سه‌شنبه

روزي كه پرويز ثابتي به سلولم آمد

محمد اقبال

محمد اقبال - اواخر دهه 50 شمسي-تهران
از كتاب خاطراتم «ياد»
37 سال پيش در چنين روزي، 8 مهر 1357، براي چندمين بار از سال 1348 كه تازه وارد دانشگاه شده بودم، دستگير شده و به زندان كميته ضد خرابكاري منتقل شدم. برخلاف سابق ديگر خبري از شلاق و شكنجه نبود. ولي منوچهري يك بازجويي اساسي همراه با تهديد از من كرد و برگه ها را خودش پر كرد و گذاشت جلويم كه امضا كنم كه البته نكردم و گفتم وكيل مي خواهم.
اما آخر شب با كمال تعجب ديدم اوضاع چرخيد و يك هيأت عاليرتبه شامل پرويز ثابتي همراه با عضدي رييس كميته مشترك (با نام اصلي محمد حسن ناصری) و حسين زاده (با نام اصلي عطار پور) و بازجويم منوچهر وظيفه خواه (با نام مستعار منوچهري) و يك نفر ديگر كه نشناختمش به سلولم آمدند و حسابي تحويلمان گرفتند. جالب اينجا بود كه خودشان را (البته با نام مستعار و پيشوند دكتر) معرفي هم كردند. عضدي افسر نگهبان را دعوا كرد كه چرا در سلول انفرادي «آقاي مهندس» را بسته!! دستور دادند سيگارهاي مرا بياورند و تحويل بدهند. سؤال كردند كمبودي دارم يا ندارم؟... البته تعارفات بلافاصله بعد از رفتنشان دود شده به هوا رفت، در سلول را بستند، سيگاري نياوردند و همه چيز برگشت به روال معمول اما يك اتفاقي افتاده بود كه من نمي دانستم. به اين ملاقات كه در سلول من در بند يك زندان كميته مشترك واقع شد، و علت آن، بازخواهم گشت.
كساني كه در سلول به ملاقات آمدند
پرویز ثابتی مسئول اول اداره کل سوم ساواک و رئیس ساواک تهران يا همان مقام امنيتي كه در سالهاي قبلش مي آمد و پيروزيهاي ساواك را برمي شمرد، بود.
ثابتی معتقد بود در اعتراض به راديو بی بی سی که به نظر وی وقایع ایران را بزرگنمایی می‌کرد باید سفارتخانه‌های آمریکا و انگلیس بسته شود. اما شاه و دیگران نظر وی را بچه‌گانه تلقی مي كردند. ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) ۹ و به عبارتی ده اداره کل داشت. پرویز ثابتی در سال ۱۳۴۵ به ریاست اداره یکم از اداره کل سوم رسید، سال ۱۳۴۹ معاون دوم اداره کل سوم بود و سال ۱۳۵۲ مسئول اول اداره کل سوم ساواک موسوم به امنیت داخلی شد. اداره کل سوم، جدا از دفتر و بخش مستقل بازجویی، هفت اداره مجزای دیگر را نیز در برمی‌گرفت و هرکدام بخشهای عریض و طویل داشت.
«زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری» در ردیف یکی از ادارات کل سّوم بود و واحد اطلاعاتی، اجرایی و پشتیبانی اش هر کدام از دوایر گوناگون تشکیل می‌شد و با یک اداره ساواک برابری می‌کرد.
من خودم اين صحنه را نديده بودم اما بارها از ياران و همرزمان شنيده بودم كه ثابتي بسيار از صداي شكنجه شده ها لذت مي برد و به همين خاطر عضدي قبل از اين كه ثابتي وارد محوطه كميته شود، همه بازجوها و شكنجه گرها را مجبور مي كرد كه زندانيان را شكنجه كنند.
اما جريان دستگيري من
بامداد روز جمعه 17 شهريور 1357 در تهران حكومت نظامي اعلام شد و به دستور شاه تظاهركنندگان بي دفاع را در ميدان شهدا (ژاله) به رگبار بستند. بر اساس طرح ساواك براي حكومت نظامي عصر روز 17 شهريور 1357 ساواك شروع به دستگيري فعالان سياسي و چهره هاي شناخته شده آن زمان كرد. به علت ارتباط گسترده ام با خبرنگاران خارجي من نيز در شمار افرادي بودم كه به خانه مان در چهارراه مختاري شاپور تهران ريختند. چون پيشاپيش حدس مي زدم، مخفي شده بودم.
هر روز يك كاميون حكومت نظامي مي آمد و سر كوچه متوقف مي شد و افراد ساواك و مأمورين حكومت نظامي از خودرو پياده مي شدند و به خانه حمله مي كردند. توي خانه برادرم مجاهد شهيد عارف اقبال كه در 30 خرداد 60 به شهادت رسيد و برادر ديگرم محمود، مانده بودند. پدر و مادر و سايرين خانه را ترك كرده بودند.
ساواك و مأمورين حكومت نظامي هر روز مي ريختند توي خانه و با خنده و تمسخر دو برادرم كه توي حياط تخت پهن كرده و عمدا دراز مي كشيدند، مواجه مي شدند.
عاقبت در 37 سال پيش در چنين روزي بعد از 21 روز كه به قول ساواك «متواري» بودم، دستگير شدم.
گزارشهاي مربوط به اين دستگيري و آزادي متعاقب آن را كه عزيزي لطف كرده و برايم يافته است توسط «مركز اسناد انقلاب اسلامي» در ميان مجموعه اسناد ديگري در چندين جلد در ايران منتشر شده است. البته خدا مي داند چه قسمتهايي از زير تيغ سانسورچيها و جلادان اين مركز سالم مانده است...
پرويز ثابتي گزارش اقدامات مشعشع خود را ذكر كرده كه: نامبرده (من، محمد اقبال) «با انجام یک سلسله اقدامات عملیاتی بوسیله منابع فنی مورد شناسائی واقع... و دستگير و بازداشت گرديد» دستگيري من را البته با گويش خودش از بازجويي من، براي دربار و شاه، به صورت خلاصه، تهيه كرده. در گزارش موارد متعدد غلط وجود دارد.
بخش مربوط به دستگيري با امضاي پرويز ثابتي مندرج در «بولتن ویژه گزارش از فعالیتهای کمیته مشترک ضد خرابکاری از 9 تا 12 مهر 57»:
«ب- دستگیری یکی از اعضاء متواری جبهه باصطلاح ملی در تهران. محمد اقبال (مهندس) ‌که بر اساس گزارش منابع اطلاعاتی ساواک از اعضاء جبهه باصطلاح ملی معرفی و در جریانات اخیر فعالیتهای حادی در زمینه تحریک مردم نسبت به ایجاد آشوب و بلوا انجام و متعاقب برقراری حکومت نظامی در تهران و حومه بعلت بیم از دستگیری محل کار و سکونت خود را ترک و همچنان به تحریکات سوء خود ادامه داده و موجبات بدبینی اطرافیانش را نسبت به اقدامات دولت فراهم مینمود، با انجام یک سلسله اقدامات عملیاتی بوسیله منابع فنی مورد شناسائی واقع و در تاریخ 1357/7/8 هنگامیکه بمنزلش مراجعه نموده بود بوسیله مامورین کمیته مشترک ضد خرابکاری دستگیر و بازداشت گردید. متهم یاد شده ضمن اعتراض به بازداشت خود عنوان مینماید، خود را در شرایطی نمی‌بیند که تحت تعقیب قرار گیرد زیرا تنها در تظاهرات خیابانی عید فطر و راهپیمائی بعد از آن شرکت و چون شدیدا به قانون اساسی معتقد و حکومت نظامی را مغایر با آن میداند لذا به بازداشت خود معترض میباشد. مشارالیه در بازجوئیهای معموله به دادخواستی که جهت دادستان تهران در زمینه اعتراض به دستگیریش از طرف مامورین تسلیم داشته اشاره و اضافه مینماید که شرایط کنونی ایران مانند سالهای گذشته نیست. در حال حاضر از هر خانواده‌ای فرد عزیزی از دست رفته و این ملت با کلمه فضای باز سیاسی و این قبیل بازیها خاموشی نمیگیرد. این همان مردمانی هستند که بتصدیق روزنامه‌های خودتان گل برای ارتشیان پرتاب میکردند و آنها را بوسه‌باران مینمودند. بنگرید که خشونتها چه میکند. چند میلیون نفر در راهپیمائی حتی دست به شکستن یک شیشه نزده‌اند ولی فردا برویشان آتش گشوده شد. بازجوئی از شخص موصوف که از اعضاء جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر و کمیته دفاع از حقوق زندانیان نیز میباشد، همچنان ادامه داشته و نتایج حاصله متعاقبا باستحضار خواهد رسید».
بولتن ويژه گزارش فعاليتهاي كميته مشترك
علت آمدن ثابتي به سلول من براي ملاقات چه بود؟
اما جريان آمدن پرويز ثابتي و عضدی و منوچهري شكنجه گر و حسين زاده چه بود؟
رژيم آن موقع خيلي از «رسانه هاي بيگانه» وحشت داشت. خبر دستگيري من بلافاصله از سوي رويتر و يونايتدپرس اينترنشنال (يو پي آي) و چند خبرگزاري ديگر مخابره شده بود. راديو بي بي سي (همان آيت الله بي بي سي مشهور) نيز همان شب طي گزارش مشروحي از اوضاع آن روز، خبر دستگيري مرا اعلام كرد.. اين باعث شد كه با اين كه ثابتي خودش اهل اين حرفها نبود و طرفدار شدت عمل، به دستور دربار عمل كند و بلافاصله به ديدار من بيايد. صبح روز بعد كه با كمال تعجب ملاقات دادند، همين كه از افراد خانواده ام شنيدم كه بي بي سي گفته و خبرگزاريها مخابره كرده اند، فهميدم كه موضوع ترس و وحشت ديشب سران ساواك و آمدنشان به ملاقات من از چه قرار بوده است.
خبر مشروح بي بي سي فارسي مندرج در بولتن محرمانه خبرگزاري پارس
گزارش بي بي سي را «بولتن محرمانه خبرگزاري پارس» شاه، كامل آورده است:
«بخش فارسی رادیو لندن - ساعت 20.15 - 1357/07/08 در ایران بدنبال دعوتی که برای اعتصاب فردا صورت گرفته است، مقامات حکومت نظامی هشدار داده‌اند که با هرگونه وقفه در امور کشور مقابله خواهند کرد... در آستانه اعتصاب فردا پلیس امنیتی ایران در اقدام دیگری یکی از اعضای برجسته کمیته ایرانی دفاع از زندانیان سیاسی آقای محمد اقبال را دستگیر کرد».

داستان انتقالم به بند عمومي در طبقه سوم كميته مشترك (بند 5) و بسياري از آخوندهاي نشان دار از جمله مهدوي كني و هادي خامنه اي (برادر كوچكتر ولي فقيه) و آخوند حجتي كرماني و آخوند مفتح و آخوند رباني املشي در آنجا بودند را بعدا خواهم آورد. فقط در يك كلام تعادل قوا در رابطه با آن جوان كه من باشم چرخيده بود و من هم خوب اين را مي فهميدم. اين بود كه فرياد مرگ بر شاه را وسط راهرو سر مي دادم، بازجوها كه خوب تعادل را فهميده بودند خودشان را به نشنيدن مي زدند و يا در بازجويي خصوصي التماس كه سر ما را بر باد نده... اما از اين جالبتر حال و روز آخوندها بود كه شعار مرگ بر شاه قبل از ساواك تن آنها را به لرزه درمي آورد!. آخوندهاي بزدل رنگ از رويشان مي پريد و قبض روح مي شدند و فقط مانده بود كه به دست و پايم بيفتند. بارها با التماس مي گفتند كه «آقاي مهندس ترا به خدا رعايت حال ما را بكنيد، ما زن و بچه داريم».
آخوندهايي كه با هم در كميته بوديم
ثابتي جنايتكار در آبان ۱۳۵۷ ایران را به مقصد آمریکا ترک کرد و در آنجا به فعالیت اقتصادی اشتغال داشته است. عضدي در آمريكا است. حسين زاده احتمالا در اسرائيل است. منوچهري بازجويم در طي ساليان قبل از انقلاب گريخت و در تابستان 1360 در حالي كه در لندن درخواست ويزاي آمريكايش رد شده بود خودكشي كرد.
مهدوي كني رياست جمهوري (موقت) و چندين وزارت و دو دوره رياست مجلس  را طي كرد و دست آخر شد رييس مجلس خبرگان و الآن با مرگ دست و پنجه نرم مي كند. هادي خامنه اي مشغول چپاول است و در جناح مخالف برادرش ولي فقيه پوشالي. حجتي كرماني هنوز همان دايناسور است با همان عقايد. مفتح را فرقان زد. رباني املشي مرد. راستي داشت يادم مي رفت: «آيت الله دستغيب» كه بعدا شد امام جمعه و نماينده خميني دجال در شيراز كه «صد پاره شد ديگر نمي آيد» نيز در جمع ما بود و با هم آزاد شديم. سند بولتن ويژه كميته مشترك و گزارش راديو بي بي سي و سند مركز اسناد كه اسامي آزاد شدگان آمده است كه همان افراد ذكر شده در ميانشان هستند و ساير عكسها و اسناد مربوطه را در صفحه فيس بوك و وبلاگم گذاشته ام.
تا فرصتي ديگر و نقل نوشته يي ديگر از «ياد».
كيهان هوايي -اسامي زندانيان آزاد شده
(همه روزنامه هاي آن روزگار درج كرده بودن)

۱۳۹۳ خرداد ۹, جمعه

حيوان ليبرتي

محمد اقبال
ایرما گریز (Irma Grese)، شكنجه گري در اردوگاه های کار اجباری نازی كه از او به عنوان «فاحشه بلسن» يا «حيوان آشويتز» ياد مي شد، دومين درجه بالاي زنان در اردوگاه آشويتز را به خود اختصاص داده بود. به شهادت ناظران او از روشهاي عاطفي براي شكنجه زندانيان استفاده مي كرد و با خونسردي از اين كار لذت مي برد.



حال با هم به كدهاي زير نگاهي بيندازيم: 
«مرگ در كمين ساكنان ليبرتي نشسته است»، «موضع گیری نیم بند مجاهدین در قبال سخنان لاریجانی!»، «توطئه و معامله بر سر جان ساکنان لیبرتی موقوف!»، «قابل توجه است که هنوز مجاهدین هیچ موضع گیری در این رابطه انجام نداده اند! هیچ موضع گیری در قبال خروج سریع ساکنان لیبرتی از عراق نیز دردستور کار نیست!»، «یا این سکوت به این معنا است که هر حادثه ای در این شرایط برای ساکنان لیبرتی رخ دهد بار دیگر تنور شوی سالانه را با انبوه سیاهی لشگر لهستانی، آفریقایی، عرب و هندو و ..... تعدادی هم ایرانی بیشتر و بیشتر داغ خواهد کرد!»... «داستان دستگیری و آزادی که برای رئیس جمهور برگزیده و همراهان در یازده سال پیش رخ داد و از قرار برای مجاهدین در طی این مدت بسیار نان و آب دار بوده است! فعلا مهمتر است!! داستانی که البته باعث شد خانم رجوی از مخفیگاه خود در فرانسه بعد از خروج پنهانی از عراق زیر نور پروژکتورها بیرون بیاید! البته که چنین امکانی برای ساکنان بیمار و خسته کمپ لیبرتی بعد از دهها سال هنوز فراهم نشده است!»، «تا کی سکوت کنیم تا شاید روزی مجاهدین تصمیم بگیرند و شعار انتقال فوری ساکنان لیبرتی را در راس خواسته هایشان قرار دهند!؟»، «چرا تحصن ها و تظاهرات خود را بجای متمرکز کردن روی مسائل تبلیغاتی بر روی خروج آنها متمرکز نمیکنید!؟»، « مجاهدین باید بفوریت از هر راه ممکن، امکانات خروج فوری ساکنان لیبرتی از عراق را فراهم کنند و از خانواده های آنها برای این انتقال کمک بخواهند. مجاهدین باید تمام امکانات ارتباطی، وکلا، مالی، و تجمعات خود را در جهت خروج هر چه سریعتر ساکنان لیبرتی بکار گیرند.»، «بروید باز بر علیه ما دست بکار شوید و خانواده های به عزا نشسته این عزیزان را بیاورید که در عزایشان بجای استراتژی به گل نشسته مجاهدین، ما را و کمپین را نشانه بگیرند! یا بروید عزیزان ما را بر علیه ما به میدان بیاورید تا در خانواده ها بخیال باطل خود تخم نفرت بپاشید!»، «ولی بدانید که استراتژی خون شما همچنان که استراتژی اعدام و شکنجه رژیم جمهوری اسلامی به انتها رسیده است. و هر دو در انتهای نبردی که فقط عاشق ترین زندگان در آن بخاک افتادند، محو خواهید شد».
متون بالا بخش بسيار كوچكي از لجن پراكنيهاي حيوان ليبرتي عليه اشرفيان قهرمان بود. خوب چه كسي مي تواند بيشتر از اين حيوان، عاطفه اقبال، ساكنان ليبرتي از جمله اعضاي خانواده خود را اين چنين به هر بهانه يي و به طور 24 ساعته شكنجه كند؟
مقاله پسرم طاهر اقبال اشرفي قهرمان ساكن ليبرتي را خوانده ايد و از آنچه در آن مطلب آمده مطلع هستيد. او بعد از مقاله با من تماس تلفني گرفت. دومين تماس طاهر بعد از خروج من از ليبرتي بود. و من كه دشواريهاي تماس را مي دانستم، خوشحال از جبران دوري يك ساله.. اما اين شادي و احوال پرسي اوليه پدر و پسر دوامي نيافت، طاهر شروع به صحبت كرد و شرح شكنجه يي كه بر او تحت نام خانواده رفته است را داد.. 
براي طولاني نشدن كلام ساير صحبتها را نمي نويسم و نوشته طاهر خود به خوبي گويا است... ساير گفتگوهاي يك پدر و پسر نيز نيازي به ذكر در اينجا ندارد... فقط همين را بگويم كه گرچه طاهر همچون ساير همرزمانش در يك زندان به سر مي برد و به طور 24 ساعته در معرض بمب و موشك و قتل عام قرار دارد و همچنين زير تيغ كين حيوان ليبرتي و همپالگيها، اما از او جز يك روحيه آموزنده مبارزاتي و جنگندگي تمام عيار هيچ چيز ديگر در نيافتم و جز زيبايي و صبر و پايداري هيچ نديدم.
حالا خطاب به اين پليدك كه اكنون عبرت روزگار شده است و آن پليدك ديگر و شوهرش و ساير همپالكيهاي سر در آخور اطلاعات آخوندي مي گويم: گفته بوديد اين برادر بزرگتر را جوابش را نمي دهيم، تا وقتي به «جهان آزاد» بيايد و رو در رويمان بنشيند... و من گفته بودم كه واي به روزتان اگر يك روز بياييم. خوب ديديد آمديم و جز يك «تف» همانگونه كه گفته بودم نصيبتان نشد؟ حالا منت كشي را به اوج برسانيد، مصاحبه هاي مرا در صفحات فيس بوكتان با دستكاري چاپ كنيد، خاطرات كودكي را با عكسهايي را كه با من داريد و از آلبومي كه متعلق به من بوده دزده ايد چاپ كنيد، ولي در نهايت هيچ چيزي جز ننگ و نفرت نصيبتان نخواهد شد. 
برويد ذيل مقالاتي كه بريده مزدوران با خط و ربط اطلاعات آخوندي عليه من مي نويسند بزدلانه با نام مستعار «م. بارون» و «آرش پيروز» كه هر دو معرف حضور هستند، كامنت بنويسيد. 
آن شاعرك پليد فضولات خوار همپالگي تان وقتي اولين مقالات مرا در خارجه خوانده بود آنچه را كه شايسته خودش بود نثارم كرده و از جمله تعارف را كنار گذاشته و تأكيد كرده بود كه «بهتر است فلاني برگردد همانجا كه بوده به درد اينجا نمي خورد»... آري الآن كه هنوز متأسفانه تعداد قابل ملاحظه يي از ليبرتي نيامده اند، واي به روزي كه عدد قابل توجهي از ساكنان ليبرتي در «جهان آزاد» باشند، دماري از روزگارتان اين زندانيان رها شده از زنجير درخواهند آورد كه در تواريخ بازهم بنويسند.
به همين دليل است آن حيوان ليبرتي، خواهر ژنتيكي من عاطفه اقبال، ماماچه پليدك، كه كمپين انتقال راه انداخته بود براي اختلال در جابجايي ساكنان ليبرتي و اتفاقا بيشترين ممانعت و اختلال را تا آنجا كه مي شد در تأخير و انتقال اين عزيزان به خارج از آن زندان كرد بدون اين كه حتي يك نفر در اثر اين كمپينهاي نشان دار اطلاعات آخوندي جابجا شود، آري به همين دليل است كه همچون كركس و كفتار در انتظار مرگ پيشتازان رهايي و آزادي مردم ايران لحظه شماري مي كند تا بلافاصله مرثيه خود را سردهد: 
كركس گفت 
سياره من زمين بي‌همتايي كه در آن
مرگ، مائده مي‌آفريند
... انسان سخني نگفت
تنها او بود كه جامه به‌تن داشت و آستينش از اشك تَر بود.
پابلو نرودا
آري كافي است كه راضيه كرمانشاهي بدرود حيات بگويد، تا حيوان ليبرتي وارد شود و شكنجه رواني را از فاصله دور در حق زندانيان ليبرتي شروع ‌كند و نمك بر زخم فرزند عزاداراش بپاشد و عزيزانش را و به ويژه دل رييس جمهور برگزيده مقاومت را كه صاحب اصلي عزاست خون كند. تف و لعنت بر تو و همپالگي هايت. به راستي حيوان ليبرتي هستي. 
آن پليدك در اين فاصله پرده دريهاي بسيار كرده است، هر فرصتي را براي زدن نيشي به مقاومت خونبار و ساكنان ليبرتي مغتنم شمرده است و رذالت و دنائت درونش را بر روي مبارزان شريف راه آزادي پاشيده است. من به هيچ كدام از آنها جواب نداده ام. گرچه حرف داشته ام. اما هر عوعوي سگي را كه نبايد جواب داد.
چهار سال پيش در سال 1389 در بحبوحه حملات خونبار به اشرف وقتي اولين نامه هاي ماماچه پليدك را ديدم در وضعيت دشواري قرار داشتم، از يك طرف مجروحين و بيماران و محاصره و بلندگو و فشارهاي روزمره رواني، از يك طرف يك بيماري كه بايد هر روز تحت شكنجه به بيمارستان مي رفتم و مزدوران مالكي تا مي توانستند جلوي انجام عمل جراحي و اقدامات درماني را مي‌گرفتند و نهايتا هم به نقطه برگشت ناپذير رساندند و هنوز هم از همان بيماري رنج مي برم، و مشكل ديگري كه بماند تا جاي ديگر بازگو كنم... 
از طرف ديگر هم در صورتي كه در برابر گندگاو چاله دهانيهاي ماماچه پليدك موضعي نمي گرفتم، بخواهم يا نخواهم، همچون خودش، هم جبهه با اطلاعات آخوندي مي شدم... در آن بحبوحه يك روز به ياد دوران كودكي افتادم، عاطفه هشت سالي از من كوچكتر است. او را بغل مي كردم، با هم به مسافرت مي رفتيم، يا در برنامه هايي مشتركا شركت مي كرديم.
آن پليدك ديگر نيز يك سالي از من كوچكتر است. در كودكي مثل هر خواهر و برادر هم سن و سالي با هم بسيار نزديك بوديم، يادم هست مي رفتم سينما و فيلمهاي سينمايي را به دقت نگاه مي كردم كه به او شرح دهم.. خاطرم هست بچه كه بود هميشه سر سفره كنارم مي نشست و چون كم غذا بودم وقتي كنار مي كشيدم بعد از سؤال اين كه «ممد نوخوري» (محمد نمي خوري؟) شريك شام و نهار من مي شد. و صدها و هزاران خاطره ديگر... 
آن روزها كه اولين تيرهاي كين شروع شد برايم دردناك بود، لحظات اوليه ام غير قابل شرح است، به خصوص كه ما خانواده يي به شدت عاطفي بوديم و در دنياي مناسبات عادي بسيار همديگر را دوست داشتيم، اما چه كنم، عاطفه و آن ديگري راه خود را جدا كردند، به حيوان درون خود تسليم شدند... و من بايد وارد جنگي به شدت كثيف مي شدم كه صحنه اش را او و اطلاعات آخوندي برايم چيده بودند و شدم و با افتخار...
و همين حالا هم به خودم مي بالم و البته جز خير و بركت و لطف و محبت هزاران هموطن هيچ نديدم كه هنوز هم كه هنوز است هر وقت فرصتي دست مي دهد يا در همينجا يا اگر سفري پيش بيايد، با ديدنم تنها شرمنده ام مي كنند به نحوي كه گاهي اوقات از دست اين خواهران نازنين و برادران عزيزتر از جانم مي گريزم. آري دو خواهرم نصيب روح پليد آخوندهاي خونريز شدند، اما بسيار خواهران و برادران والاقدر نصيبم شد.
حالا بنگريد كه ماماچه پليدك در حضيض رذالت از «استراتژي به گل نشسته مجاهدين» سخن مي گويد و آرزوي «محو مجاهدين» را مي كند و اطلاعيه ها و موضعگيريهاي مقاومت را به تمسخر مي گيرد... تف بر پليدي و دنائت و دريدگي، نامبرده مدعي است كه ناجي ساكنان ليبرتي است و اكنون در پايان راه آرزوي «محو» برايشان مي كند.
من نمي دانم آن زنك... ایرما گريز، برادر بزرگتري داشت كه در آن ايام در اردوي نازيها و فاشيستهاي هيتلري نباشد و يا در اردوي مقاومت عليه فاشيسم باشد؟، يا نداشت؟، و آيا آن زنك پليد هم مقاومت ضد فاشيستي را متهم مي كرد كه اعضاي خانواده اش را عليه اين شكنجه گر و حيوان مظلوم! به صحنه خواهند آورد؟، اما اگر داشت شك ندارم كه آن برادر نسبت احساسي همچون احساس من نسبت به اين خواهر ژنتيك خود داشت. فقط مي خواست جهان از اين حيوان درنده خو و شكنجه گر خالي باشد.
حيوان آشويتز پس از یک محاکمه ۵۳ روزه به مرگ محکوم گردید... ببينيم سرنوشت حيوان ليبرتي چه مي شود... من در حال گردآوري مستندات جرم و مدارك و شواهد عليه متهم رديف يك اين پرونده هستم...
8 خرداد 1393